فاطمه شمس متولد ۱۳۶۲
1
اینجا کسی برای شما مدّتیست که...
اینجا کسی برای شما مدّتیست که ...
هی بیت های گمشده را مدّتیست که...
پیدا نمی کند و دلش شور می زند
شاید برای اینکه شما مدّتیست که...
روی نوار مغز کسی راه می روید
این روح سر به راه مرا مدّتیست که...
حال بدیست اینکه فقط چهره شما
هی حک شود و مثل دعا مدّتیست که...
گاهی امید و گاه کمی ترس خنده دار
گرمای دستهای خدا مدّتیست که...
آنقدر بی تفاوت و سردی که عاشقی
از یاد و خاطر و دل ما مدّتیست که...
بگذار جمله های بدِ نا تمام را ...
رک ! زیرخاک پای شما مدّتیست که...
له می شود تمام غزلها و شعرهام
آنتن نمی دهید و صدا مدّ تیست که...
صد بار روبروی شما...حرفهای پرت
آقا! میان گمشده ها مدّتیست که...
دنبالتان ... همیشه همین دور مضحک و
من آزمون ، شما و خطا مدّتیست که ...
می خواستم خلاصه بگویم ولی نشد...
اینجا کسی برای شما مدّتیست که...
2
هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب
سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومن
هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب
هميشه معني صد اضطراب... من، بي تو
هميشه ديدن بي پرده شما در خواب
چه عاشقانه پوچي! تو خوب مي داني
ميان اين همه رويا فقط تويي كمياب
و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم
چه فصل خالي و تلخيست سهم من زين خواب!
كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند
بسازد از تن من قطعه قطعه هاي مذاب
و يا حضور تو را قصّه قصّه...فصل به فصل...
بخواند از تو غزل هاي نابِ بي پاياب
خدا کند که غزلهای آخرم باشد
خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب
چه روزگار غریبیست نازنین، آری
نه حرف مانده برایم... نه عشق های مجاب
بیا... تمام کن این انتظار را در من
بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب
↓
یکی نبود و یکی بود و او نبود ...و من
هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب ..
3
فردا که خواب صادقه تعبير میشود:
خواب ديـدم دیشب آن گودال بی پایاب را
در خودش جا داده بود آن ماه عالمتاب را
خواب دیدم آسمانی سرخ و بی خورشید و سرد
چــشـمهـایی را کـه مـی پـرسـیـد سـمـت آب را
خواب دیـدم تلّ خـــاکی و زنـی تنـها بر آن
خیره در گودال خون میدید نوری ناب را
خواب دیدم نور را بر نیزهها، سرخ و نجیب
يــک جمــاعت کودک سر گشته و بیتاب را
خواب ديــدم آتــشــی وحــشی به جان خیمـه زد
سـوخـت رویـای مرا و پـاره کرد آن خـواب را
بالشم تر بود ... نم مي زد ميان صورتم
می شنیدم شیهه های اسب بی ارباب را
سخت میلرزیدم از تصویر آن گودال سرخ
لحظه لـحظه خواب دیدم مرگ آن مهتاب را
چک چک از سرنیزهها و اسبها خون می چکید
آســـمــان می ديــد رقــــص نــور در مــرداب را
ســرد میشد شعــلهها و باز می ماندم به جا
مینوشتم نینوا را ... قصه ی آن خـواب را
خواب بیتعبیرخورشید و غزل در قتلـگاه
شعر میکردم به یادش خون اسطرلاب را
هيچ رملی نيست تا معنا کند خواب مرا
ظهر فردا می کنی معنا برايم خواب را
به گزارش قلم نیوز، متن نامه به این شرح است:
در این بیانیه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامهریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کردهاند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنجهایی که کشیدهاند ممکن است بگویند. میگفتند محسن روحالامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفتهها پیش برگزار میشد. میگفتند هرچه را که به آنان میگفتند تا گفته باشند که اینها حرفهای ما نیست.
دندان شکنجهگران واعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی میگیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته از آن برجستهترین نقشها را بر عهده داشتهاند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشتهاند به چیزی کمتر از آن تهدید میکنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بیآبروییها هدف گرفتهاید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاههایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بیاعتباری صحنهگردانان آن است.
صحنههایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بیربط، با استناد به کتابهایی که به خروار خمیر میشوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعترافهایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخواندهاند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بیخبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی میکنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک میکنند و میدانند که حفظ جان شما واجبتر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجهگرانی که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىکرد جنبندهاى بر روى زمین باقى نمىگذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مىاندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمىتوانند افکنند
میرحسین موسوی
اوضاع اجتماعی عصر مغولان در قصاید شاعرانی چون
سیف الدین محمد فرغانی شاعر و عارف بزرگ
درباره اوضاع زمان خود بسیار گویا و حائز اهمیت است.
شاعر در این قصیده مؤثر، وضع درد انگیز و دلگدازی از
انحطاط عمیق اجتماعی،
واژگونی اصول و مبانی دین و اجتماع،
کسادی بازار علم و هنر و راستی و مروّت، و
رواج نامردمی،
سفاهت و کژرایی
را مجسم میکند و از «پی آیندگان» بر جای میگذارد.
حامد ابراهیم پور را با مجموعه ی دروغهای مقدس شناختم
ای شعر را تابستان امسال سرده است
حیفم آمد که نداشته باشمش
بنابرین از وبلاگش که به همین عنوان کتاب است
انرا برداشتم
شبح : یک
می آمد از گذشته ی من یک پری سرخ
با کفش های مخملی و روسری سرخ
می آمد از غروب شبیه ستاره ها
با آن دو گیس بافته ، آن گوشواره ها
با آن دهانِ با نمکِ ترشِ لیته ای
با دامن سپید و سیاه شلیته ای !
با کوزه ای به دوش ، به راه قبیله اش
با چشم های وحشی بی شیله پیله اش
من در میان خاطره ها آه . . . گم شدم
در لحظه های کوچک دلخواه گم شدم :
¨
در کشتزار ،غَلت زدن بین پنبه ها
گردش میان باغ ، غروب دو شنبه ها
دلشوره های لحظه ی موعود، بعدِ شام
دیدارهای نیمه شبی روی پشت بام !
دل را به دست عشق سپردن کنار هم
روزی هزار مرتبه مُردن کنار هم !
در گوش هم تمام شب از عشق دم زدن
با چتر بسته موقع باران قدم زدن
پر بود تخت خوابِ من از بوی پرتغال
با خاطرات دخترکی با لبانِ کال !
. . .
نقّاشِ بخت طرح غمی تازه می کشید
در ما غمی گداخته خمیازه می کشید
یک روز برف آمد و سر زد به ساقه مان
رعد آمد و تگرگ تبر زد به ساقه مان
خورشید گم شد و شب موعودِ مست ها
شب آمد و جماعت قدّاره دست ها
اندوه مبهمی همه جا را گرفته بود
دودی جهنّمی همه جا را گرفته بود
ما در میان خون و هیاهو رها شدیم
در تیغه های خونی چاقو رها شدیم
در زخم های سرخ تن مردهای ده
در پرسه ی شبانه ی ولگردهای ده
در بچه های کوچک یک مشت استخوان
در دستهای خونیِ مزدورهای خان !
در میوه های باغچه که چیده می شدند
در دختران کوچه که دزدیده می شدند!
در حاصل زمین شما که به باد رفت
در عید و هفت سین شما که به باد رفت
در ساعتی که خانه فرو ریخت ، در شکست
آوار بود و شانه ی پیر پدر شکست
در ساعتی که برّه ی ما را شغال برد
مام مرا به وقت اذان تو آل برد !
طاعون و باز خنده ی چرکینِ موش ها
اشک تو و تبسّم آدم فروش ها
جلّاد های دهکده ما را کتک زدند
بر گونه های کوچک خیس تو چک زدند
با خنده چشم های تو را داغ می زدند
بر شانه های خیس تو شلّاق می زدند
در خون شکسته شد گره مشتهای تو
من بودم و شکسته شد انگشتهای تو
من بودم و تو را همهی شب کتک زدند
من بودم و به صورت خیس تو چک زدند
یک دیو دستهای سپید تو را شکست
پشت برادران شهید تو را شکست
تو چنگ روی صورت جلّادها زدی
تو باز گریه کردی و من را صدا زدی
من ، زار مرده بودم و گوشم نمی شنید
انگار مرده بودم و گوشم نمی شنید
ای کاش... کاش... کاش پشیمان نمی شدم
ای کاش مرده بودم و پنهان نمی شدم
تو گم شدی میان تمام گذشته ها
در ردّ پای یخ زده ی بر نگشته ها
تو رفتی و صدای تو در گوش های شهر
خون تو در گلوی سیاووش های شهر
ماییم و روزهای مه آلودِ رد شده
در جستجوی خاطره های لگد شده
ما مانده ایم و وسعت خونین گورها
با خنده های منجمد مرده شورها
هم پای زخم های تو طاقت نداشتم
بوی تو بود و باز لیاقت نداشتم
حالا میان نکبتشان جا شدم رفیق
حالا درست شکل همین ها شدم رفیق
حالا من و توهّمِ فتح سراب ها
خوابیده زیر چکمه ی عالیجناب ها
حالا منم... و این دل بد بوی لک زده
در ازدحام ثانیه های کپک زده
حالا منم... و سجده ی چرک گرازها
بر تار و پود خونی این جا نماز ها !
من مانده ام و وسعت دردی قبیله ای
با خاطرات دخترک چشم تیله ای ...
تابستان هفتاد و نه
Video Report : Shooting At Tehran Protest
Warning - This page contains pictures that some readers may find disturbing
Uploded June 15, 2009






































Update, 2:30pm Eastern time - several photos of injured and one dead from gunshots at today's rally.

Warning:
This image contains graphic
or objectionable content
click here to view it.
Warning:
This image contains graphic
or objectionable content
click here to view it.
به گزارش واشنگتن تايمز، تغيير ناگهاني رويکرد اوباما در مورد ايران مايه تعجب وزارت خارجه آمريکا شد زيرا پيش از آن کلينتون چندين بار پيشنهاد داده بود که اوباما با ايران تندتر برخورد کند، اين اولين نشانه بارز رفتار ناهماهنگ دو رقيب پيشين انتخابات رياست جمهوري آمريکاست.
به گزارش ايرنا، روزنامه واشنگتن تايمز گزارش مي دهد که براساس اظهارات
مقام هاي دولتي آمريکا هيلاري کلينتون وزير امور خارجه آمريکا در مورد
وقايع در ايران بارها به باراک اوباما توصيه کرده بود که در برابر ايران
موضع گيري تندتري انجام دهد اما وي از اين کار سر باز مي زد. اما وقتي که
چند روز قبل اوباما در کنفرانس مطبوعاتي خود به شدت رفتار دولت ايران را
محکوم کرد اين موضوع باعث تعجب بسيار هيلاري کلينتون شد زيرا پيش از اين
چند بار اين موضوع را پيشنهاد داده بود.
به گزارش اين روزنامه اين
اولين نشانه بارز رفتار ناهماهنگ دو رقيب پيشين انتخابات رياست جمهوري
آمريکا است. همچنين اين موضوع علائمي را از فرآيند تصميم سازي در پنج ماه
گذشته در دولت اوباما ارائه مي دهد.
برخي مقام ها مي گويند که آن
ها از اين گفته اوباما قبل از کنفرانس مطبوعاتي اطلاع داشتند زيرا روز قبل
متن آن به وزارت امور خارجه فرستاده شده بود. اما خانم کلينتون تا زماني
که به صورت عمومي به وسيله اوباما گفته شد از آن اطلاعي نداشت.
به
گفته يک مقام رسمي ديگر تعجب کلينتون در کنفرانس مطبوعاتي موضوع خوبي است
زيرا نشان مي دهد که تلاش هاي وزير امور خارجه نتيجه داده است. اما برخي
ديگر از مقام ها مي گويند که اين تصميم اوباما لحظاتي قبل از کنفرانس
گرفته شد. ظاهرا خود اوباما شخصا اين تصميم را گرفته بود. البته کاخ سفيد
و وزارت خارجه آمريکا از اظهار نظر رسمي در مورد توصيه هاي کلينتون و
ارتباط هاي داخلي آن ها خودداري کرده اند.
برخي نماينده هاي
جهوريخواه از رويکرد نرم اوباما در قبال ايران انتقاد کرده بودند و آن را
از روي ترس خواندند. اوباما پيش از آن اعلام کرده بود که نمي خواهد در
امور داخلي ايران دخالت کند. زيرا ايران غرب را به علت حمايت از اعتراض ها
سرزنش خواهد کرد. از طرف ديگر اوباما به دنبال مذاکره مستقيم با ايران در
مورد فعاليت اتمي نيز بوده است.
اما تصميم ناگهاني اوباما براي تند
کردن لحنش در مورد ايران به نوعي از ناهماهنگي بين کاخ سفيد و وزارت خارجه
خبر مي دهد. برخي مقام ها اعتقاد دارند که سخنان اوباما بسيار شخصي بوده
است. آمريکا ابزارهاي اندکي را درقبال ايران در اختيار دارد. آمريکا از
وقايع ايران به طور دقيق خبر ندارد.
اما کارشناسان نظرات متفاوتي
دارند و مي گويند اوباما از اشتباهات بوش درس هائي گرفته است. بوش تصميم
ها را از طريق ديدار با تيم مشاوران امنيت ملي اش مي گرفت اما مشکل اين
بود مشاورانش مخصوصا در دور اول رياست جمهوري اش تفسير هاي نادرستي
داشتند. اما اوباما خودش به صورت دقيق مي گويد که چه مي خواهد.
مير حسين موسوي با صدور بيانيه نهم خود بار ديگر در مقابل آراي اكثريت ملت ايستاد و حاضر نشد به راي مردم و قانون تمكين كند. وي خبر داد: شكايت خود را با تشكيل جمعيتي در محاكم قضايي پيگيري مي
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، موسوي در اين بيانيه از تصميم خود به تشكيل حزب و جمعيت خبر داده و يادآور شده است: گروهي از نخبگان بر سر آنند كه گرد هم آيند و با تشكيل جمعيتي قانوني صيانت از حقوق و آراي پايمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طريق انتشار مدارك و اسناد تقلبها و تخلفهاي انجام گرفته و نيز رجوع به محاكم قضايي پيگيري كنند و نتايج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند.اينجانب نيز به اين جمع ميپيوندم.