تبليغاتX
پدر
تراژدی پدر
برای خنده تو که لب‌های مرا فتح کرد
نویسنده : فاطمه شمس - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
 

همسر مقاوم و مبارزم، محمدرضا جان

بعد از نماز صبح، سپیده داشت می‌‌زد و من مست خواب، اما چیزی مرا کشید به سمت تو. در گوشم صدایت آمد. یادم افتاد سه‌شنبه است و روز بیدادگاه. می‌دانستم سعید حجاریان را می‌خواهند بیاورند. نمی‌دانستم تو را هم ...

صدا درست شنیده بودم. خودت بودی. خود خودت. اول اسمت آمد روی صفحه سایت‌ها. این موجودات بی‌لیاقت، بعد از ۶۷ روز هنوز اسمت را هم درست یاد نگرفته‌اند چه برسد به اینکه بتوانند اتهامت را معلوم کنند! اول اسم پدرت را به جای خودت زدند، بعد هم فامیلی‌ات را از فرط عجله در اعلام گندی که داشتند می‌زدند، نصفه نیمه اعلام کردند. اما برای من همان نامت کافی بود که بفهمم چشمان سبز و هوشیارت را با چشم‌بند کدر و سیاهشان بسته‌اند و سپس میان آن بیدادگاه رهایت کرده‌اند. به خود لرزیدم. نه از ترس حضورت، که از شوق دیدنت و از خشمی که در وجودم زبانه می‌کشید. باز شده بودم همان گنجشک باران خورده عصرهای دوشنبه.

به پدرت زنگ زدم. گفتم محمدرضا را آورده‌اند. سخت بود به او بگویم پاره تنت را بالاخره کشاندند به این نمایش مضحک. به خصوص که دیروز به ملاقاتت آمده بود و تو روحت از دادگاه امروز خبر هم نداشت. بعد از آن هم به مادرم گفتم. گفتم رضا را آوردند دادگاه مادر! سکوت آنقدر کشدار شد که خودش قطع کرد. فهمیده بود حال و روزم چون است. هر چه باشد مادر است. خوب دخترش را می‌شناسد. همه این ۶٧ روز با بغض‌هایم گریست و در برابر خشمم سکوت کرد.

خواب دیگر رفته بود پی کارش. نشستم به انتظار عکست که برسد و بعد از ۶۷ روز ببینمت. دیدمت. خیره خیره نگاهت کردم و تو هم نگاهم کردی. قرارمان هم همین بود. مگر نبود؟ قرار بود هر وقت دلمان تنگ هم است، فقط به هم نگاه کنیم. بی هیچ حرفی و بگذاریم سکوت همه حرف‌ها را بزند. نگاه‌های آرام و مطمئن و لبخند امیدوارانه‌ات از پشت دوربین‌ها با من حرف زد. همه این ۶۷ روز را با من گفتی. از پس همین نگاه‌ها و آن لبخند که نشانه فتح تو بود. دلم برای آن خبرنگار بیچاره‌ نان‌خور فارس نیوز که عکست را گرفت تا تو را اغتشاشگر معرفی کند می‌سوزد، خودش هم نفهمید چه خدمتی بعد از ۶۷ روز دوری به من و تو کرد... 

محمدرضاجان!
امروز ایمان آوردم که تو نفس مطمئنه‌ای! نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم! آنقدر آرام و مطمئن بودی که انگار کوچکترین غمی از آن همه پرده‌دری بر دلت ننشسته بود. همه چیز در نظرت لهو و لعبی بی‌مقدار و پست بود. عوض اینکه سرت را به زیر بیندازی و خودخوری کنی، هر گوشه را با همان نگاه چموش و سبزت گشتی و دوربین‌های خبرنگاران را یافتی و درست توی دریچه خیره خیره نگاه کردی و با لبخندت با ما حرف زدی. درست وقتی چک چک فلاش دوربین‌ها را دیدی، از همان اتاقی که امروز، محل حضور نیک‌ترین مردان این سرزمین بود، به من و ما خندیدی و گفتی حال من هنوز خوب است و شجاعانه ایستاده‌ام. نه فقط نگاه تو که نگاه همه آن خوبان و مومن و روزه‌داردربند با ما حرف زد. نگاه آرام تو، نگاه نگران رمضانزاده، نگاه دردآور اما هوشیار نبوی، نگاه جسورانه تاجزاده، نگاه پر از سوال و حسرت قوچانی و شهاب، نگاه همیشه خندان امین‌زاده و بهتی عمیق در نگاه سعید شریعتی عزیز که داشت لحظه لحظه آن بیدادگاه را قصیده‌ای می‌کرد در ذهن بلندش و بیش از هر چیز نگاه بی‌کران سعید حجاریان نازنین همه نگاه‌ها با ما حرف زد، حرف زد و حرف زد.

محبوب من!‌

دیدمت، بعد از ۶۷ روز و شب که تصورم از تو یک تجسم ذهنی بود و رویایم دیدن زودهنگامت بعد از آزادی، اما تو را امروز آوردند و مضحک‌ترین جمله‌ای که ممکن بود را در متن مبتذلی به قلم الکن مرتضوی، به تو نسبت دادند تا دلشان خوش باشد در این مدت طولانی که با اتاق داغ و فحش ناموسی و ضرب و شتم موفق به گرفتن اعتراف نشده‌اند، لااقل در مقابل دوربین‌هایشان حاضرت کرده‌اند تا بیش از این تباه و ضایع نشوند.

محبوب مومن و همراهم

می‌دانم همین حالا هم که آنجا نشسته‌ای، داری ذکر خدا را در دلت دوره می‌کنی و دعا می‌کنی که خدا هدایتشان کند. کاش خدا ببیند با گروهی مسلمان مومن و مظلوم روزه‌دار چه می‌کنند. گویی داستان مسجد کوفه از نو تکرار می‌شود و آن ضربت مسموم این بار درست در محوطه این بیدادگاه بر فرق عدالت فرود آمده است. حضور فاتحانه امروز تو بعد از ۶۷ روز استقامت به همگان اثبات کرد که با حبس جسم، روح بزرگی چون تو را نمی‌توان به بند کشید. همین طور هم شد. از بند رسته‌ای تو. چه آن سو باشی، چه این‌سو.

عماد بهاور عزیز که آزاد شده بود، برایم نوشت، شک ندارم محمدرضا را به دادگاه بیاورند به همه می‌خندد. آن روز معنای حرفش را نفهمیدم. امروز تا تصویرت را دیدم تازه فهمیدم خندیدن در صحن دادگاه یعنی چه. نیشخند نگاه آرام و مطمئنت و لبان پر خنده‌ات پتک آخری بود که بر سر این بیدادگستران فرود آمد.

نور روی ماهت را تا بیایی چون فانوسی به دست می‌گیرم تا از هجوم این شب‌زدگان هراسی به دلم نیفتد. خنده‌ات از هزار فرسخی لبانم را فتح کرد و امید را در دلم بارور ساخت. چشم‌هایت هنوز هم سبزند... برای دیدنت، صبور و سبز می‌مانم.

همسرت: فاطمه

 

 

.     

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 4:36  توسط بامداد  | 

فاطمه شمس متولد ۱۳۶۲

 

فاطمه شمس متولد ۱۳۶۲

1

 

اینجا کسی برای شما مدّتیست که...

 

 

اینجا کسی برای شما مدّتیست که ...

هی بیت های گمشده را مدّتیست که...

پیدا نمی کند و دلش شور می زند

شاید برای اینکه شما مدّتیست که...

روی نوار مغز کسی راه می روید

این روح سر به راه مرا مدّتیست که...

حال بدیست اینکه فقط چهره شما

هی حک شود و مثل دعا مدّتیست که...

گاهی امید و گاه کمی ترس خنده دار

گرمای دستهای خدا مدّتیست که...

آنقدر بی تفاوت و سردی که عاشقی

از یاد و خاطر و دل ما مدّتیست که... 

بگذار جمله های بدِ نا تمام را ...

رک ! زیرخاک پای شما مدّتیست که...

له می شود تمام غزلها و شعرهام

آنتن نمی دهید و صدا مدّ تیست که...

صد بار روبروی شما...حرفهای پرت

آقا! میان گمشده ها مدّتیست که...

دنبالتان ... همیشه همین دور مضحک و

من آزمون ، شما و خطا مدّتیست که ...

می خواستم خلاصه بگویم ولی نشد...

اینجا کسی برای شما مدّتیست که...

 

2

هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب

 

 

سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومن

هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب

هميشه معني صد اضطراب... من، بي تو

هميشه ديدن بي پرده شما در خواب

چه عاشقانه پوچي! تو خوب مي داني

ميان اين همه رويا فقط تويي كمياب

و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم

چه فصل خالي و تلخيست سهم من زين خواب!  

كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند

بسازد از تن من قطعه قطعه هاي مذاب

و يا حضور تو را قصّه قصّه...فصل به فصل...

بخواند از تو غزل هاي نابِ بي پاياب

خدا کند که غزلهای آخرم باشد

خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب

چه روزگار غریبیست نازنین، آری

نه حرف مانده برایم... نه عشق های مجاب

بیا... تمام کن این انتظار را در من

بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب

یکی نبود و یکی بود و او نبود ...و من

هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب ..

 

 

3

 

فردا که خواب صادقه تعبير می‌‌شود:

 

 خواب ديـدم دیشب آن گودال بی پایاب را

در خودش جا داده بود آن ماه عالمتاب را

خواب دیدم آسمانی سرخ و بی خورشید و سرد

چــشـم‌هـایی را کـه مـی ‌پـرسـیـد سـمـت آب را

خواب دیـدم تلّ خـــاکی و زنـی تنـها بر آن

خیره در گودال خون می‌دید نوری ناب را

خواب دیدم نور را بر نیزه‌ها، سرخ و نجیب  

يــک جمــاعت کودک سر گشته و بی‌تاب را

خواب ديــدم آتــشــی وحــشی به جان خیمـه زد

سـوخـت رویـای مرا و پـاره کرد آن خـواب را

بالشم تر بود ... نم مي زد ميان صورتم

می‌ شنیدم شیهه‌ های اسب بی‌ ارباب را 

سخت می‌لرزیدم از تصویر آن گودال سرخ

لحظه لـحظه خواب دیدم مرگ آن مهتاب را

چک چک از سرنیزه‌ها و اسب‌ها خون می چکید

آســـمــان می‌ ديــد رقــــص نــور در مــرداب را

ســرد می‌شد شعــله‌ها و باز می‌ ماندم به جا

می‌نوشتم نینوا را ... قصه‌ ی آن خـواب را

خواب بی‌تعبیرخورشید و غزل در قتلـگاه

شعر می‌کردم به یادش خون اسطرلاب را

هيچ رملی نيست تا معنا کند خواب مرا

ظهر فردا می کنی معنا برايم خواب را

برگشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 4:32  توسط بامداد  | 

 

تنها راه برون رفت از این وضعیت، آزادی تمامی بازداشت‌شدگان است/فقط به اصلاح امور کشور وملت می‌اندیشیم

نامه سرگشاده خاتمي، موسوي و كروبي به مراجع تقليد

 

 

تنها راه برون رفت از این وضعیت،

 

آزادی تمامی بازداشت‌شدگان

 

است/فقط به اصلاح امور کشور وملت

 

می‌اندیشیم

 
 
 
قلم - سید محمد خاتمی،میر حسین موسوی،مهدی کروبی و تنی چند از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب در نامه سرگشاده‌ای به مراجع عظام تقلید با اشاره به بازداشت‌های بعد از انتخابات از آنها خواستند به عنوان مرجع و ملجأ ملت شریف ایران پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوه‌های قانون‌گریزانه را به دستگاه‌های ذیربط خاطرنشان کنند.

به گزارش قلم نیوز، متن نامه به این شرح است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:59  توسط بامداد  | 

 

بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز

بيانيه شماره 10

بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز

قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:58  توسط بامداد  | 

 

اوضاع اجتماعی عصر مغولان در قصاید شاعرانی چون

سیف الدین محمد فرغانی شاعر و عارف بزرگ
درباره اوضاع زمان خود بسیار گویا و حائز اهمیت است.

شاعر در این قصیده مؤثر، وضع درد انگیز و دلگدازی از

انحطاط عمیق اجتماعی،
واژگونی اصول و مبانی دین و اجتماع،
کسادی بازار علم و هنر و راستی و مروّت، و
رواج نامردمی،
سفاهت و کژرایی

را مجسم می‏کند و از «پی آیندگان» بر جای می‏گذارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 6:54  توسط بامداد  | 

 


 

004965.jpg

نگاهي به طراحي صحنه نمايش «جانشين»
قرمز و ديگر هيچ
 
ليلا نقدي پري
جانشين
نويسنده: غلامحسين ساعدي
كارگردان: افشين شوشتر
بازيگران: سعيد كريمي، محمدرضا چرختاب، عطا مهرعلي پور، بهروز كاظمي
طراح صحنه و پوستر و بروشور: حسين زارعي
طراح لباس: بنفشه صمدي
خلاقيت در طراحي آن هم به شكلي كه همه اجزا به درستي در اختيار متن و بازي ها قرار گيرند، از نكاتي است كه در كمتر نمايشي ديده مي شود. حسين زارعي طراح صحنه تئاتر «جانشين» نوشته غلامحسين ساعدي و كارگرداني افشين شوشتر با اندكي خلاقيت و توجه به زيبايي تصويري تك تك اجزا، را بدون آن كه توجه بيننده را به خود معطوف كنند به درستي در خدمت بازيگران قرار مي دهد. پاراوان هاي سياه و سپيدي كه او طراحي كرده از ساده ترين مواد ساخته شده اند ولي با يك چرخش نوشته هاي ساده تغيير هويت مي دهند.
بدين معني كه در طرفين پاراوان ها عناويني مثل آئينه، توالت، جالباسي و پنجره نوشته شده كه بنابر ضرورت، بازيگران از آن ها استفاده مي كنند. در وسط صحنه يك ميز سياه و سه صندلي قرمز به نشانه جايگاه قدرت قرار دارند. در ميان آن همه سپيد و سياه، رنگ قرمز به شدت خودنمايي مي كند گويا قرار است همه چيز حول محور همين رنگ بگردد. زارعي در طراحي پوستر و بروشور نمايش نيز همين رنگ را به كار برده است كه نزديكي بسيار زيادي با نام جانشين دارد. او به خوبي توانسته است با متن ارتباط برقرار كند و در كارش به خوبي مورد استفاده قرار دهد. درست به همين دليل است كه پوستر اين نمايش جزء بيست پوستر نمايش برگزيده بعد از انقلاب در بيست و يكمين جشنواره تئاتر فجر مطرح شد. يكي از نكات مورد توجه در اين نمايش اين است كه براي اولين بار اين نمايشنامه غلامحسين ساعدي كار شده و بر صحنه رفته است. با وجود آن كه متن متعلق به امروز نيست، نوع اجرا و طراحي آن چنان درست در هم تنيده شده اند كه تماشاچي به راحتي با آن ارتباط برقرار مي كند. طراحي لباس هم هماهنگ با طراحي صحنه رنگ هاي سياه و سپيد را مورد استفاده قرار داده است. گويا قرار است در كل نمايش هيچ رنگ ويژه اي جز صندلي هاي قرمز خودنمايي نكند. اما نوري كه بر صحنه حاكم است هيچ ويژگي خاصي ندارد. چه بهتر بود كه طراح صحنه به اين مقوله نيز اهميت مي داد و به جاي استفاده از امكانات سالن تئاتر خورشيد و بسنده كردن به محدوديت هاي اين مكان خلاقيت ويژه خود را به كار مي گرفت و از نورهاي يكنواخت و تخت پرهيز مي كرد. البته در انتهاي نمايش ناگهان فلاشر به كار مي افتد و نورهاي سپيد چشم آزاري بيننده را در تنگنا قرار مي دهد. درست همان جا كه بازيگري با چشمان با نفوذش چشم در چشم تماشاچي همه چيز را بر هم مي ريزد و جلوي ديد او را با پاراوان ها مي پوشاند و اسلحه اش را از منفذي ميان لته ها روبه بينندگان مي گذارد. همان جا كه او كنترل همه چيز را در دست مي گيرد. اين مرد نيز با خود رنگي خاص را حمل نمي كند، اما حضورش را در ابتداي صحنه در زير ميز و بعد پشت پاراوان ها با پرت كردن توپ هاي سپيد كوچك بر ميان صحنه مدام گوشزد مي كند. او هست همه جا هست.
يكي ديگر از نكات قابل توجه در طراحي حسين زارعي اين است كه او به جاي استفاده از ابزار نامشان را بر پلاكاردهايي نوشته و به دست بازيگران مي دهد. كلماتي مثل آرپي جي، قلم ني بزرگ و كلنگ كه نماينده سه قشر نظامي، روشنفكر و كارگرند و در جايي ديگر وقتي سه بازيگر مي خواهند رهبر قبلي را شكنجه كنند با عناوين وسايل جراحي مثل پنس، قيچي، برانكارد، تنفس مصنوعي وارد مي شوند كه همه در حد يك نوشته مي مانند. اما كاربردي ويژه در بيان مفهوم دارند و بيننده را وادار به قبول خود مي كنند.اين خلاقيت بر جذابيت كار مي افزايد. نوع بازي ها و روند كلي نمايش مي تواند به خوبي همگامي خود را با طراحي نشان دهد. بنفشه صمدي طراح لباس ابتدا بازيگرانش را با كت و شلوار و كلاه و كمربند سياه و پيراهن سپيد و عينك تيره رنگ بر چشم بر صحنه مي فرستد. آدم هايي متشخص و ظاهرا روشنفكر! تو به عنوان تماشاچي فكر مي كني كه بايد دنبال يك نشانه بگردي تا بفهمي كه اينها نمايندگان قشرهاي مختلف اجتماعي هستند اما نمي يابي. يك نوع تناسب و يكنواختي در پوشش آنها ديده مي شود در قسمتي از نمايش با يك تغيير پوشش ـ كلاه گيس و جليقه ـ او يك هنرمند شايد شاعرنما را معرفي مي كند. به تدريج با جلو رفتن نمايش، مي فهميم كه با سه احمق روبه رو هستيم و هتك حرمت هر يك توسط ديگري و كندن پوشش هاي ظاهري، آن ها را تبديل به موجوداتي حقير و ناچيز مي كند، انسان هايي كه هيچي نيستند. ماسك هاي ظاهري به كنار مي روند و ما درون اين آدم ها را مي بينيم. البته نمي دانم آيا اين شيوه اي درست است براي مطرح كردن هويت ظاهري و باطني چند شخصيت؟ مي شد مثل بقيه كار با كمي توجه خلاقانه به شيوه اي ديگر و بياني ويژه و رمزگرا رسيد. درست موقعي كه ما با كنه اشخاص نمايش روبه رو مي شويم، شخصيت چهارم وارد شده و سايرين را فراري مي دهد.همين آدم هايي كه تا چند لحظه پيش براي همه چيز و همه كس تعيين تكليف مي كردند با ترسي آشكار و عريان از صحنه خارج مي شوند. پس از پايان نمايش گروه خلاقيت ديگري از خود نشان مي دهند. در بيرون از صحنه و كنار در ورودي تماشاچيان را مشايعت مي كنند و با نگاه هاي عميق خود تاثير كارشان را در بينندگان جست و جو مي كنند. اين درست همان چيزي است كه تفاوت يك گروه جوان و تجربه گرا را از ديگران جدا مي كند.

به نقل از روزنامه ی همشهری

دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۱ - شماره ۳۰۰۷- March, 17

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 2:57  توسط بامداد  | 

 

حامد ابراهیم پور را با مجموعه ی دروغهای مقدس شناختم

ای شعر را تابستان امسال سرده است

حیفم آمد که نداشته باشمش

بنابرین از وبلاگش که به همین عنوان کتاب است

انرا برداشتم

 

نویسنده : حامدابراهیم پور ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸

 

شبح : یک

 

می آمد از گذشته ی من یک پری سرخ

 

با کفش های مخملی و روسری سرخ

 

می آمد از غروب شبیه ستاره ها

 

با آن دو گیس بافته ، آن گوشواره ها

 

با آن دهانِ با نمکِ ترشِ لیته ای

 

با دامن سپید و سیاه شلیته ای !

 

با کوزه ای به دوش ، به راه قبیله اش

 

با چشم های وحشی بی شیله پیله اش

 

من در میان خاطره ها آه . . .  گم شدم

 

در لحظه های کوچک دلخواه گم شدم :

¨

 

در کشتزار ،غَلت زدن بین پنبه ها

 

گردش میان باغ ، غروب دو شنبه ها

 

دلشوره های لحظه ی موعود، بعدِ شام

 

دیدارهای نیمه شبی روی پشت بام !

 

دل را به دست عشق سپردن کنار هم

 

روزی هزار مرتبه مُردن کنار هم  !

 

در گوش هم تمام شب از عشق دم زدن

 

با چتر بسته موقع باران قدم زدن

 

پر بود تخت خوابِ من از بوی پرتغال

 

با خاطرات دخترکی با لبانِ کال  !

. . .

 

نقّاشِ بخت طرح غمی تازه می کشید

 

در ما  غمی گداخته خمیازه می کشید

 

یک روز برف آمد و سر زد به ساقه مان

 

رعد آمد و تگرگ تبر زد به ساقه مان

 

خورشید گم شد و شب موعودِ مست ها

 

شب آمد و جماعت قدّاره دست ها

 

اندوه مبهمی همه جا را گرفته بود

 

دودی جهنّمی همه جا را گرفته بود

 

ما در میان خون و هیاهو رها شدیم

 

در تیغه های خونی چاقو رها شدیم

 

در زخم های سرخ تن مردهای ده

 

در پرسه ی شبانه ی ولگردهای ده

 

در بچه های کوچک یک مشت استخوان

 

در دستهای خونیِ مزدورهای خان  !

 

در میوه های باغچه که چیده می شدند

 

در دختران کوچه که دزدیده می شدند!

 

در حاصل زمین شما که به باد رفت

 

در عید و هفت سین شما که به باد رفت

 

در ساعتی که خانه فرو ریخت ، در شکست

 

آوار بود و شانه ی پیر پدر شکست

 

در ساعتی که برّه ی ما را شغال برد

 

مام مرا به وقت اذان تو آل برد  !

 

طاعون و باز خنده ی چرکینِ موش ها

 

اشک تو و تبسّم آدم فروش ها

 

جلّاد های دهکده ما را کتک زدند

 

بر گونه های کوچک خیس تو چک زدند

 

با خنده چشم های تو را داغ می زدند

 

بر شانه های خیس تو شلّاق می زدند

 

در خون شکسته شد گره مشتهای تو

 

من بودم و شکسته شد انگشتهای تو

 

من بودم و تو را همه­ی شب کتک زدند

 

من بودم و به صورت خیس تو چک زدند

 

یک دیو دستهای سپید تو را شکست

 

پشت برادران شهید تو را شکست

 

تو چنگ روی صورت جلّادها زدی

 

تو باز گریه کردی و من را صدا زدی

 

من ، زار مرده بودم و گوشم نمی شنید

 

انگار مرده بودم و گوشم نمی شنید

 

ای کاش... کاش... کاش پشیمان نمی شدم

 

ای کاش مرده بودم و پنهان نمی شدم

 

  تو گم شدی میان تمام گذشته ها

 

در ردّ پای یخ زده ی بر نگشته ها

 

تو رفتی و صدای تو در گوش های شهر

 

خون تو در گلوی سیاووش های شهر

 

ماییم و روزهای مه آلودِ رد شده

 

در جستجوی خاطره های لگد شده

 

ما مانده ایم و وسعت خونین گورها

 

با خنده های منجمد مرده شورها

 

هم پای زخم های تو طاقت نداشتم

 

بوی تو بود و  باز لیاقت نداشتم

 

حالا میان نکبتشان جا شدم رفیق

 

حالا درست شکل همین ها شدم رفیق

 

حالا من و توهّمِ فتح سراب ها

 

خوابیده زیر چکمه ی عالیجناب ها

 

حالا منم... و این دل بد بوی لک زده

 

در ازدحام ثانیه های کپک زده

 

حالا منم... و سجده ی چرک گرازها

 

بر تار و پود خونی این جا نماز ها  !

 

من مانده ام و وسعت دردی قبیله ای

 

با خاطرات دخترک چشم تیله ای ...

 

                                              تابستان هفتاد و نه

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 4:1  توسط بامداد  | 

 

Video Report : Shooting At Tehran Protest

Warning - This page contains pictures that some readers may find disturbing

Uploded June 15, 2009

 


 
A supporter of defeated Iranian presidential candidate Mir Hossein Mousavi shouts slogans during riots in Tehran on June 13, 2009. Hardline incumbent Mahmoud Ahmadinejad was declared winner by a landslide in Iran's hotly-disputed presidential vote, triggering riots by opposition supporters and furious complaints of cheating from his defeated rivals. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images)
 

 
 
Supporters of Mir Hossein Mousavi march through Valiasr Street during riots in Tehran on June 13, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Protestors set fires in a main street in Tehran, Iran in the early hours of Monday, June 15, 2009. Iran's supreme leader ordered Monday an investigation into allegations of election fraud, marking a stunning turnaround by the country's most powerful figure and offering hope to opposition forces who have waged street clashes to protest the re-election of President Mahmoud Ahmadinejad. (AP Photo) #
 

 
 
Young men run past a burning bus during a riot in Tehran on June 13, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
An riot-police officer strikes a man with a baton near Tehran University on June 14, 2009. Iran's defeated presidential candidate Mir Hossein Mousavi said on Sunday he has asked the powerful Guardians Council to cancel the result of the presidential poll, while urging his supporters to continue peaceful protests. (STR/AFP/Getty Images) #
 

 
 
A man is detained by Iranian riot-police in front of Tehran University during riots in Tehran, Iran, Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Iranian students, supporters of presidential candidate Mir Hossein Mousavi, try to keep clear of tear gas being lobbed back and forth at the main entrance of Tehran University during riots on Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Students, supporters of Mir Hossein Mousavi demonstrate at the main entrance of Tehran University during riots on Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Iranian supporters of reformist candidate Mir Hossein Mousavi gather on the streets protesting the results of the Iranian presidential election in Tehran, Iran, Saturday, June 13, 2009. (AP photo) #
 

 
 
Members of the Iranian hardline volunteer Basij militia begin to enter Tehran University where supporters of Mir Hossein Mousavi were protesting against the latest election's results at Tehran's University on June 14, 2009. (AFP/Getty Images) #
 

 
 
Supporters of President Mahmoud Ahmadinejad and members of the Basij militia hurl stones towards supporters of Mir Hossein Mousavi who are inside Tehran University on Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Backers of defeated Iranian presidential candidate Mir Hossein Mousavi are beaten by government security men during riots in Tehran, Iran, Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Riot policemen deploy in Tehran's Enghelab square to disperse protesters demonstrating against the election results in Tehran on June 14, 2009. (AFP/Getty Images) #
 

 
 
Hard-line supporters armed with batons try to break into a house where protesters found shelter in central Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Stringer) #
 

 
 
A motorcycle burns in a street of Tehran, Iran on Sunday, June 14, 2009. (AP photo/Vahid Salemi) #
 

 
 
An injured backer of Mir Hossein Mousavi covers his bloodied face during riots in Tehran on June 13, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
A supporter of defeated presidential candidate Mousavi is beaten by government security men as fellow supporters come to his aid during riots in Tehran, Iran, Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
A man with a cane gestures towards a woman on the ground during protests in central Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Stringer) #
 

 
 
Supporters of defeated Iranian presidential candidate Mir Hossein Mousavi are followed by Iranian riot-police with batons in front of Tehran University during riots in Tehran, Iran, Sunday, June 14, 2009. (AP Photo) #
 

 
 
Supporters of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad wave Iranian and religious flags during a victory celebration in central Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Damir Sagolj) #
 

 
 
Thousands of supporters of Iran's hardline President Mahmoud Ahmadinejad wave national and other coloured flags during a massive rally to celebrate his victory in the presidential elections in Tehran's Valiasr square on June 14, 2009. Ahmadinejad defended his June 12 re-election but his defeated rival, Mir Hossein Mousavi, demanded the result be scrapped, setting the stage for further tense confrontations after the authorities cracked down on opposition protests. (ATTA KENARE/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Iran's President Mahmoud Ahmadinejad looks on during his first news conference after the presidential elections in Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Damir Sagolj) #
 

 
 
Supporters of President Mahmoud Ahmadinejad wave Iranian and religious flags during a victory celebration in central Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Damir Sagolj) #
 

 
 
Iranians armed with sticks and batons ride on motorcycles during protests in central Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Stringer) #
 

 
 
Iranian riot policemen kick a man in Zartusht street close to the Interior Ministry, as supporters of reformist candidate Mir Hossein Mousavi started to gather on the streets protesting the declared results of the Iranian presidential election in Tehran, Iran, Saturday, June 13, 2009. (AP photo/STR) #
 

 
 
A riot policeman hits a motorcyclist with a baton during a protest against the election results in Tehran June 14, 2009. (REUTERS/Stringer) #
 

 
 
A riot-police officer sprays tear-gas at a supporter of Mir Hossein Mousavi, who is attacking him with a police stick during riots in Tehran on June 13, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Supporters of Mir Hossein Mousavi try to calm down fellow demonstrators as they rescue a bloodied riot policeman (center) who was beaten during a protest in Valiasr Street in Tehran on June 13, 2009. (BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
A backer of Mir Hossein Mousavi helps evacuate an injured riot-police officer during riots in Tehran on June 13, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Black smoke rises above the Tehran skyline as supporters of Mir Hossein Mousavi burn tires and other material in the streets as they fight running battles with police to protest the declared results of the Iranian presidential election in Tehran, Iran, Saturday, June 13, 2009. (AP Photo/Ben Curtis) #
 

 
 
A protester holds a stone during clashes with police in Tehran June 13, 2009. Thousands of people clashed with police on Saturday after the disputed election victory of President Mahmoud Ahmadinejad sparked the biggest protests in Tehran since the 1979 Islamic revolution. (REUTERS/Ahmed Jadalla) #
 

 
 
Armed with handguns, members of the Iranian security force, in civlian clothes, fire warning shots to disperse supporters of Mir Hossein Mousavi in central Tehran on June 14, 2009. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
A poster of defeated candidate Mir Hossein Mousavi is seen on the broken-down door of a room in Tehran University dormitory after it was attacked by militia forces during riots in Tehran, Iran in the early hours of Monday, June 15, 2009. Overnight, police and militia stormed the campus at the city's biggest university, ransacking dormitories and arresting dozens of students angry over what they claim was election fraud. (AP photo) #
 

 
 
An image of Mir Hossein Mousavi is seen (lower left), fixed to a desk with a smashed computer monitor in a room in a Tehran University dormitory after it was attacked by militia forces during riots in Tehran, Iran in the early hours of Monday, June 15, 2009. (AP photo) #
 

 
 
A man paints over campaign slogans near the headquarters of presidential candidate Mir Hossein Mousavi in Tehran on June 13, 2009. Mousavi's name is written in green while Ahmadinejad's name is written on top of it (left) in black. (OLIVIER LABAN-MATTEI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
On Monday, June 15, 2009, Iranian opposition demonstrators protest in support of defeated presidential candidate Mir Hossein Mousavi, in Tehran. Opposition supporters defied a ban to stage a mass rally in Tehran in protest at President Mahmoud Ahmadinejad's landslide election win, as Iran faced a growing international backlash over the validity of the election and the subsequent crackdown on opposition protests. (BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Defeated reformist presidential candidate Mir Hossein Mousavi (center) raises his arms as he appears at an opposition demonstration in Tehran on June 15, 2009, appearing in public for the first time since an election that has divided the nation. (BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images) #
 

 
 
Defying an official ban, hundreds of thousands of Iranian supporters of Mir Hossein Mousavi demonstrate in Tehran on Monday, June 15, 2009. (BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images) #
 



Update, 2:30pm Eastern time - several photos of injured and one dead from gunshots at today's rally.

 


 
A man lies on the back of a taxi, after being seriously injured by gunfire in an area where pro-government militia were firing shots near a rally supporting leading opposition presidential candidate Mir Hossein Mousavi in Tehran, Iran, Monday, June 15, 2009. (AP Photo) #
 

 
A man lies the back of a truck after being seriously injured by gunfire in an area where militia were firing shots at a rally supporting Iranian President Mahmoud Ahmadinejad's top opponent on Monday, June 15, 2009. (AP Photo) #
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:56  توسط بامداد  | 

به گزارش واشنگتن تايمز، تغيير ناگهاني رويکرد اوباما در مورد ايران مايه تعجب وزارت خارجه آمريکا شد زيرا پيش از آن کلينتون چندين بار پيشنهاد داده بود که اوباما با ايران تندتر برخورد کند، اين اولين نشانه بارز رفتار ناهماهنگ دو رقيب پيشين انتخابات رياست جمهوري آمريکاست.


    به گزارش ايرنا، روزنامه واشنگتن تايمز گزارش مي دهد که براساس اظهارات مقام هاي دولتي آمريکا هيلاري کلينتون وزير امور خارجه آمريکا در مورد وقايع در ايران بارها به باراک اوباما توصيه کرده بود که در برابر ايران موضع گيري تندتري انجام دهد اما وي از اين کار سر باز مي زد. اما وقتي که چند روز قبل اوباما در کنفرانس مطبوعاتي خود به شدت رفتار دولت ايران را محکوم کرد اين موضوع باعث تعجب بسيار هيلاري کلينتون شد زيرا پيش از اين چند بار اين موضوع را پيشنهاد داده بود.

به گزارش اين روزنامه اين اولين نشانه بارز رفتار ناهماهنگ دو رقيب پيشين انتخابات رياست جمهوري آمريکا است. همچنين اين موضوع علائمي را از فرآيند تصميم سازي در پنج ماه گذشته در دولت اوباما ارائه مي دهد.

برخي مقام ها مي گويند که آن ها از اين گفته اوباما قبل از کنفرانس مطبوعاتي اطلاع داشتند زيرا روز قبل متن آن به وزارت امور خارجه فرستاده شده بود. اما خانم کلينتون تا زماني که به صورت عمومي به وسيله اوباما گفته شد از آن اطلاعي نداشت.

به گفته يک مقام رسمي ديگر تعجب کلينتون در کنفرانس مطبوعاتي موضوع خوبي است زيرا نشان مي دهد که تلاش هاي وزير امور خارجه نتيجه داده است. اما برخي ديگر از مقام ها مي گويند که اين تصميم اوباما لحظاتي قبل از کنفرانس گرفته شد. ظاهرا خود اوباما شخصا اين تصميم را گرفته بود. البته کاخ سفيد و وزارت خارجه آمريکا از اظهار نظر رسمي در مورد توصيه هاي کلينتون و ارتباط هاي داخلي آن ها خودداري کرده اند.

برخي نماينده هاي جهوريخواه از رويکرد نرم اوباما در قبال ايران انتقاد کرده بودند و آن را از روي ترس خواندند. اوباما پيش از آن اعلام کرده بود که نمي خواهد در امور داخلي ايران دخالت کند. زيرا ايران غرب را به علت حمايت از اعتراض ها سرزنش خواهد کرد. از طرف ديگر اوباما به دنبال مذاکره مستقيم با ايران در مورد فعاليت اتمي نيز بوده است.

اما تصميم ناگهاني اوباما براي تند کردن لحنش در مورد ايران به نوعي از ناهماهنگي بين کاخ سفيد و وزارت خارجه خبر مي دهد. برخي مقام ها اعتقاد دارند که سخنان اوباما بسيار شخصي بوده است. آمريکا ابزارهاي اندکي را درقبال ايران در اختيار دارد. آمريکا از وقايع ايران به طور دقيق خبر ندارد.

اما کارشناسان نظرات متفاوتي دارند و مي گويند اوباما از اشتباهات بوش درس هائي گرفته است. بوش تصميم ها را از طريق ديدار با تيم مشاوران امنيت ملي اش مي گرفت اما مشکل اين بود مشاورانش مخصوصا در دور اول رياست جمهوري اش تفسير هاي نادرستي داشتند. اما اوباما خودش به صورت دقيق مي گويد که چه مي خواهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:4  توسط بامداد  | 

مير حسين موسوي با صدور بيانيه نهم خود بار ديگر در مقابل آراي اكثريت ملت ايستاد و حاضر نشد به راي مردم و قانون تمكين كند. وي خبر داد: شكايت خود را با تشكيل جمعيتي در محاكم قضايي پيگيري مي

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، موسوي در اين بيانيه از تصميم خود به تشكيل حزب و جمعيت خبر داده و يادآور شده است: گرو‌هي از نخبگان بر سر آنند كه گرد هم آيند و با تشكيل جمعيتي قانوني صيانت از حقوق و آراي پايمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طريق انتشار مدارك و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌هاي انجام گرفته و نيز رجوع به محاكم قضايي پيگيري كنند و نتايج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند.اينجانب نيز به اين جمع مي‌پيوندم.
موسوي توضيح نداده وقتي داوري متشكل از شش نفر فقيه و مجتهد جامع الشرايط مورد تاييدامام و رهبري و شش نفر حقوقدان مورد تاييد نمايندگان مردم در شوراي نگهبان قانون اساسي را نمي پذيرد و قادر نيست براي ادعاهاي خود سند و مدرك ارايه كند، چگونه حاضر است باز هم به محكمه ديگري رجوع كند و اگر رجوع كرد و آن محكمه هم استبداد راي موسوي را نپذيرفت، آنگاه تا كي مي خواهد اين دور و تسلسل تاريخي را ادامه دهد.
با توجه به راي اكثريت ملت به محمود احمدي نژاد و صبر و حوصله شوراي نگهبان در صيانت واقعي از آراي مردم و بازشماري تصادفي ده درصد آرا كه نتيجه اعلام شده را بار ديگر تاييد كرد، انتظار مي رفت كه مير حسين موسوي با مردم همراه شود و به قانون و راي مردم تمكين كند كه باز هم چنين نكرد.البته اينكه موسوي راي مردم را نپذيرد تاثيري در مشروعيت مردمي نظام نخواهد داشت.قطار پيشرفت انقلاب بسرعت در حال حركت است و هر كس همراه نباشد جا خواهد ماند.
افكار عمومي مردم شاهد بودند كه موسوي حاضر نشد حتي نمايندگاني براي بازشماري تصادفي آرا معرفي كند تا مبادا مسئوليت حوادث تلخ وخونين كه بر عهده او قرار داشت، بيش از پيش آشكار شود. وي در اهانت آشكار به مردم اقدامات موثر شوراي نگهبان در اقناع افكار عمومي را نمايشي دانسته و همچنان بر طبل توخالي تخلف و تقلب نواخته است. آقاي موسوي بايد بپذيرد كه مردم گرايش او را نپذيرفتند. وي نوشته است: شوراي نگهبان، پس از نمايش‌هايي كه توجه هيچ‌كس را جلب نكرد، و با چشم بستن بر روي انبوه تقلب‌ها و تخلف‌هاي صورت گرفته، سرانجام نتايج دهمين دورة انتخابات رياست جمهوري را تاييد كرد.
مير حسين موسوي كه بايستي جوابگوي خون هاي ريخته شده و حوادث ناگوار و تلخ هفته هاي اخير باشد، در يك فرافكني آشكار نوشته است: جشنواره‌اي كه تجديد حيات ملت ما را مژده مي‌داد با تقلب و تخلف از عهدهاي اسلام و انقلاب با ناگوارترين صحنه‌ها به پايان رسيد؛ با حمله به خوابگاه دانشجويان، با خون‌هاي ريخته شده، جوانان كتك خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سيماي از انظار جامعه افتاده، قلم‌هاي شكسته، روزنامه‌هاي بسته، با فضاي امنيتي كودتاگونه و بي‌اعتمادي تلخ و گستردة مردم نسبت به نتايج اعلام شده براي انتخابات و دولت ناشي از آن. به زودي گرماي حادثه فرو مي‌نشيند و دست‌اندركاران اين ماجرا با صورت‌حساب بلندبالاي اشتباهات خود روبرو مي‌شوند. آيا آنان از تحميل آنچه روي داد سود بردند؟ همگان بخوبي مي دانند اگر موسوي اصرار بر اجتماعات غير قانوني و تشنج آفرين نداشت، امروز پايان آن حوادث را اينگونه تلخ ارزيابي نمي كرد.
موسوي كه حاضر نيست به قانون اساسي، انديشه امام در باره شوراي نگهبان پايبند باشد،افزوده است: به قانون بازگرديم؛ به قانون اساسي، اين بزرگترين ميثاق ملت. به قوانيني كه خود وضع كرده‌ايم پايبند بمانيم و آنها را اجرا كنيم. بدون اين كار سنگ روي سنگ بند نخواهد ماند.
موسوي توضيح نمي دهد اين قانوني كه او از آن دم مي زند آيا شوراي نگهبان مورد تاييد امام و رهبري را برسميت شناخته است.
وي كه خسارت هاي بي شماري در اثر خواسته شخصي اش متوجه مردم شده وخون بيگناهاني را ريخته و اموال بيت المال را به تاراج داده بود، همچنان معترض باقي مانده و يادآور شده است: تمامي تلاش‌هايي كه اين روزها صورت مي‌گيرد براي آن است كه از ثمربخش بودن اعتراضات قانوني خود نااميد شويد، زيرا تا ما نااميد نشويم اين دولت از اعتبار واقعي برخوردار نخواهد شد. اميد به آينده رساترين اعتراض ماست.
وي كه اعتراضاتش هزينه سنگيني براي مردم در پي داشته و با اقتدار نظام نتوانسته آشوب ها و اغتشاش ها را به شكل گذشته پيگيري كند، مي افزايد: براي آن كه اين اعتراض به نتيجه‌اي دلخواه برسد بايد چند اصل مهم را رعايت كنيم: نظام و انقلاب اسلامي ميراث و ميوه مبارزات تاريخي دويست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگي است. جمهوري اسلامي نظامي‌است كه اگر بر اساس عهد نخستين و نسخه‌ اصيلش به اجرا درآيد تمامي خواسته‌هاي ما را در بر مي‌گيرد. مبادا كسي فريب شعارهاي ساختارشكنانه را بخورد. اينجانب قويا با چنين وسوسه‌اي مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسي ما همچنان داراي ظرفيت‌هاي ارزشمند تحقق نايافته‌اي است كه بايد با فعاليت همه نخبگان روحاني و دانشگاهي و انديشمندان كشور اجراي آنها به صورت مطالبه‌اي ملي درآيد.
خوشبختانه مير حسين اينبار ساختار شكني را نفي كرده و به درستي آن را فريب دانسته است كه جاي تشكر و قدرداني دارد.ولي يكي از ساختارهاي اساسي قانون اساسي و ميثاق ملي ما شوراي نگهبان است كه وي بخاطر عدم تحمل شكست حاضر نيست،ان را بپذيرد.
مير حسين موسوي پس از شكست قاطعانه آشوب هاي خياباني و اقداماتش كه مورد حمايت رئيس جمهور آمريكا، رژيم صهيونيستي و ساير دولت هاي استعماري و استكباري واقع شده بود، در اين بيانيه قدري به خود آمده وتاكيد مي كند: ماجراي ما، هر چقدر تلخ، يك اختلاف خانوادگي است كه اگر خامي كنيم و بيگانگان را در آن دخالت دهيم به زودي پشيمان خواهيم شد.
اين سخن را هم مثبت قلمداد مي كنيم ؛اما آيا اينك كه اوضاع آرام شده و بيگانگان از كودتاي مخملي خود طرفي نبسته اند، بيان چنين مطالبي دير نيست؟
موسوي كه تاكنون اجتماعات غير قانوني اش صدها مجروح و ده ها كشته و دلهره وناامني هاي بسياري در بين زن و بچه مردم بهمراه داشته اينك خواستار شكل گيري تجمعاتي است كه كودكان خردسال و زنان باردار نيز بتوانند در آن شركت كنند و معتقد است: در اعتراض و حركت اصلاحي و اصولي ما هيچ‌كس نبايد صدمه ببيند. ما زماني در تلاش خود موفق خواهيم بود كه ابتكارهاي ما براي احقاق حقوقمان تا آن حد انديشيده شده، كارآمد و در چارچوب قانون باشد كه حتي كودكان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شركت كنند.
اين رويكرد موسوي هم ديرهنگام ولي مثبت است و اگر از روز اول متوسل به اغتشاش و آشوب نمي شديد، مي توانست باز هم ادامه يابد ؛نه اينكه هر روز براي اجتماعات رطب و يابس را به هم ببافيد. شما كه قادر به برگزاري اجتماع آرام نبوده و باز هم نيستيد،چگونه توقع داريد به فرض مثال كودكان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شركت كنند.
موسوي اين بار صريحا قانون را نشانه گرفته و در توجيه عدم تبعيت خود از قانون مي نويسد: ما در برهه‌اي و گريوه‌اي از تاريخ كشور خود قرار داريم كه راه‌حل بسياري از مشكلات‌ ما قانون است. درست است! قانون هميشه بي‌عيب نيست. درست است! قانون عرفي قراردادي اجتماعي است و به مانند هر عهد و پيماني كه انسان‌ها با هم مي‌بندند رعايت آن تنها تا زماني الزامي است كه طرف مقابل نيز به آن پايبند باشد. درست است!
موسوي در اين بيانيه از تصميم خود به تشكيل حزب و جمعيت خبر داده و يادآور شده است: گرو‌هي از نخبگان بر سر آنند كه گرد هم آيند و با تشكيل جمعيتي قانوني صيانت از حقوق و آراي پايمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طريق انتشار مدارك و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌هاي انجام گرفته و نيز رجوع به محاكم قضايي پيگيري كنند و نتايج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند.
موسوي توضيح نداده وقتي داوري متشكل از 6 نفر فقيه و مجتهد جامع الشرايط و شش نفر حقوقدان مورد تاييد نمايندگان مردم در شوراي نگهبان قانون اساسي را نمي پذيرد و قادر نيست براي ادعاهاي خود سند و مدرك ارايه كند، چگونه حاضر است باز هم به محكمه ديگري رجوع كند و اگر رجوع كرد و آن محكمه هم استبداد راي موسوي را نپذيرفت، آنگاه تا كي مي خواهد اين دور و تسلسل تاريخي را ادامه دهد.
وي مي نويسد: اينجانب نيز به اين جمع مي‌پيوندم. اين گروه اجراي اصول معطل مانده قانون اساسي را در دستور كار خود خواهد داشت.
وي در انتهاي بيانيه خود نوشته است: در انتها به همه مردم شريف كشورمان، چه آنها كه به اينجانب راي دادند و چه آنهايي كه به اينجانب راي ندادند، به ويژه كساني كه در حوادث ناگوار هفته‌هاي اخير صدمه ديدند درود مي‌فرستم. همچنين مقام شهيداني را كه به جرم حق‌خواهي و آزادي‌طلبي در خون خود غلطيدند ارج مي‌نهم و از خداوند بزرگ براي خانواده‌هاي عزيز آنان طلب صبر و اجر دارم.
مير حسين موسوي بايد بداند اگر نظام جمهوري اسلامي و مردم مقتدرانه وارد صحنه نمي شدند و آشوبگران را سر جاي خود نمي نشاندند، امروز معلوم نبود بنام طرفداري از موسوي ناامني ها تا چه اندازه گسترده شده بود؟ اگر امروز مردم طعم امنيت و آسايش را مي چشند از آن رواست كه عناصر فتنه و آشوب دستگير شده و بايستي امروز جوابگوي فتنه گري ها، آشوب ها ، خون هاي ريخته شده، اموال عمومي به يغما رفته باشند.شكايت هاي مردمي بسياري در راه است و در اين ميان موسوي نمي تواند خود را كنار كشيده و پاسخگونباشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:2  توسط بامداد  |